|
اجازه هست کمی دلتنگی بکنم؟ بعدش از غم دل با تو حکایت بکنم؟ اجازه هست فریاد بزنم؟ از هر چه که بود و گذشت کمی شکایت بکنم؟ اجازه هست شب که میشه از پشت این پنجره ها اسمتو فریاد بکنم؟ . . . . فراموش کن تو غباری از خاطره ای و من بیهوده میخوام این غبارو از خاطره پاک بکنم
************
پرسید به چه می اندیشی؟ گفتم به آن دقایق پایانی و یک عمرخاطره در غبار آن بوسه پنهانی و اشکهای ریخته بر حباب این دل غمگین و آن چشمهای بی خیال گفت بگذر ره بیهوده میروی عمر بیهوده میبازی گفتم میدانم اما توبه کردم هزار بار توبه شکستم هزار بار
*************
پیش از آنکه لبت با من خاموش بماند نگاهت فاصله گرفت و صدای من لابه لای باد پیچید همینت کافیست که کلام سنگین بر من بیندازی گاه گناهت را می بخشم گاه بر دیوار می آویزم تا عبرتم شود سرنوشت مرا به سنگ کشیدی و پیشانی خویش بر شیشه چقدر به حاشیه غروب نزدیک شده ام من دلواپس خاطره هام میفهمی؟ دلواپس خاطره هام
*****************
چه سریست میان تو و باران که هرگاه گل یادت در وجودم می شکفد باران می گیرد پس تکلیف من چیست ؟ که تمام لحظه هایم بارانیست . . .
میخواهم آرزویم را نقاشی کنم تورا بالای صفحه میکشم تا از آن بالا تمام آرزوی مرا ببینی . . . آینه ای پایین نقاشی ام میگذارم
**************************
رفتی... برو اما بدان صدای نی لبک عاشق تنها در نبض تمام لحظه هایم باقیست... وسرود نبودن تو در گوش تمام کوچه های شب تا همیشه سرودی تکراریست . . . برو
*********************
بهترين شعر مرا قاب كن و پشت نگاهت بگذار تا كه تنهائيت از ديدن من جا بخورد و بداند كه دل من با توست و همين نزديكيست...
***************************
دلم گرفته به وسعت فاصله ها کاش باران می بارید روی تنهایی منو این ثانیه ها

|