...و گهگاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز
قول و قرارهایمان؟؟؟؟!!!!.. . . .
هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم تو نمی فهمی اندوه مرا چه بگویم با تو ای رفته ز دست شدم از مستی چشمان تو مست شده ام سنگ پرست مرگ بر آنکه دلش را به دل سنگ تو بست نه از سر من می رود هوای تو
چشیدم در خواب ******************* در انتهای جاده نگاه تو ساز گلهای دلم آهنگ توست … دلتنگ توست؟!! ********************* چقدر در كوچه هاي مه گرفته ************* قاصدک ... ********************* گاهی خاطره ای زلال از ذهن می گذرد و آدمی خیال می کند تمام آبهای جهان زیر انگشتان اوست
تو . . . همین کافیست! خودت سراپا کلیات غزل های عاشقانه ی منی...! شيشه پنجره را باران شست به یادت گریه کردن ها... *************** عشق من ! **************** وحشت از عشق که نه مي خواهم فاصله ها را بشكنم ای عابر ره گم کرده **************** مثل کبریت کشیدن در باد ************* صدای زنگ در ************************* صدای من در حجم تو نگنجید ای به قهر از کنار من رفته تو نیستی که ببینی میشنوی؟ ********************* تو بردی ****************************** شب شعرهايمان يادت هست؟ تو.. درد.. مي سرودي و من آيه هاي اميد ميخواندم. . . بعد از نبودنت دلتنگ ترين شاعر دنيا شده ام برايم آيه هاي صبر.. نميخواني؟ اجازه هست کمی دلتنگی بکنم؟ ************ پرسید ************* پیش از آنکه لبت ***************** چه سریست میان تو میخواهم آرزویم را نقاشی کنم ************************** رفتی... ********************* بهترين شعر مرا *************************** دلم گرفته ************************** خاموشم چشمان تر آیینه را می بوسم ************************************** تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه هوای رفتن که کنی مرگ گلای مریمه باد که می آید عریان که باشم ************************************************* عکست را در حریم نفسم آویخته ام ****************************** چیست درآسمان تنهاییم
غبار گرفته فضای پنجره را من باتو ********************** توبه من نزدیکی من تو را با طپش قلبم احساس میکنم
جایش امن است
.
زیر پاهای تو
نه من دلی دارم جز برای تو
گل سرخ دلم
آب می خواهد
و من...
تکرار بارانم
هوای هر شبم ابری ست
طعم رویای تو را
سایه ات آبی بود و دلت پاک
ولی...
چشمهایم وا شد
زندگی بود هنوز
بر لبم می خشكد خنده هایم هر شب
خواب من کوتاه است
من دلم می خواهد تو همینجا باشی
جای تو آنجا نیست
آسمان باران را نقاشی می کند
و من...
چشم های تو را
سالي گذشت
هنوزحس نکردی یک نفر
تورا جستجو كردم!
چقدر بي تو خاطراتت را
در ذهن ثانيه هاي در گذر
مرور كردم!
چقدر بغض نتركيده را
در گلو پنهان كردم!
و تو چقدر
بي تفاوت
مرا در همان كوچه هاي مه گرفته
در ذهن ثانيه هاي در گذر
با هزاران بغض نتركيده
رها كردي و رفتي!
شعر مرا از بر کن
بنشین روی نسیمی
که ز احساس برون می آید
برو آن گوشه باغ
سمت آن نرگس مست
که ز تنهایی خود دلتنگ است
و بخوان در گوشش
و بگو باور کن
یک نفر یاد تو را
دمی از دل نبرد ...
از دل تنگ من اما
چه كسي نقش تورا
خواهد شست!
به عکست خیره گشتنها...
به خوابت خواب دیدنها...
ز رویت بوسه چیدنها...
ز خواب اما پریدنها ....
به دنبالت دویدنها .....
رسیدنها .........
در آغوشت کشیدنها ....
به دور از چشم بد بینها ......
برای بوسه ای تردید کردنها ......
به وقت باز گشتنها ....
به هنگام جداییها ....
خداحافظ شنيدنها ....
به تلخی خنده کردنها .....
به کنجی گریه کردنها ....
تمام لحظه ها را دوره کردنها .....
برای بار دیگر دیدنت ...
غمگین نشستنها ....
ز شوقت راه را هموار کردنها ....
ولی تو را ندیدنها...
باز دل کندنها ....
ولی در انتظارت باز ماندنها ........
اگر آمد ي....
به دور از چشم بد بینها .....
در آغوشت کشیدنها ...
باز خداحافظ گفتنها.....
بازبه يادت گريه كردنها....
این داستان مال ما نیست
بیا از جدی بودن سطرهایمان
به پاورقی برویم
با یک ستاره
آنجا به من بگو
آغوشت چقدر جا دارد
چقدر ؟
ترس ما فاصله هاست
وحشت از قصه که نه
ترس ما خاتمه هاست
ترس بيهوده نداريم
صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن نا خواسته عاطفه هاست
کوله باري است پر از هيچ
که بر شانه ماست
گله از دست کسي نيست
مقصر دل ديوونه ماست
درد ما مرگ تفاهم
غم ما کوچ محبت از دل ماست
تا به تو برسم
ولي افسوس که
فاصله ها درست برعكس دلها
شكستني نيستند
که از شهر کوچک بارانی من میگذری
اگر به شهر آفتابی او رسیدی
به او بگو
آفتابت جاودان باد
اما بدان من تا همیشه
در این شهر بارانی
به انتظارت نشسته ام
وتا نیایی
قطره قطره شعر می ریزم
ذره ذره عشق می بافم
اندک اندک عمر می بازم
دیدنت دشوار است
من که به معجزه عشق ایمان دارم
می کشم آخرین دانه کبریتم را در باد
هر چه بادا باد......
حریر نازک تنهاییم را لرزاند
در می گشایم
تو نیستی
شب دیگریست
که با بی رحمی تمام
نیامدنت را به رخ دلتنگی هایم میکشد
اما حجم تو تمام صدای مرا پر کرد
تمام شعرهایم بوی تو گرفت
واز تو گفتن
سطر سطر عاشقانه هایم شد
حال که نیستی
جای تو در شعرم چه بگذارم؟
مرا به یاد داری؟
هزار قاصدک از پی ات فرستادم
همه را به باد دادی؟
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
تمام گنجشکان که در نبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
تو را به نام صدا میکنند
هنوز نقش تو را از فراز گنبد کاج
کنار باغچه ، زیر درختها
درون آب پاک می نگرند
تو نیستی که ببینی
چگونه پیچیده است
طنین شعر نگاه تو در ترانه من
تو نیستی که ببینی
چگونه می گردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه من
چه نیمه شبها
کز پاره های ابر سپید
به روی لوح سپهر
تو را چنانچه دلم خواسته است
ساخته ام
چه نیمه شبها
وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر
به چشم هم زدنی
میان آن همه صورت
تو را شناخته ام
به خواب میماند
تنها به خواب میماند
چراغ ،آینه، دیوار
بی تو غمگین اند
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست
از تو می گویم
تو نیستی که ببینی
چگونه از دیوار جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی
چگونه دور از تو به روی هر چه در این خانه ست
غبار سربی اندوه گسترده است
تو نیستی که ببینی
دل رمیده من ،بجز تو
همه چیز را رها کرده است
غروبهای غمگین
پرنده ساکت و غمگین
ستاره بیمار است
دو چشم خسته من در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی...
صدای پای شب را
آرام آرام می آید ازپشت پرچین صدا
میشنوی؟
صدای نسیم را
آرام آرام میوزد ازدرز پنجره ها
میشنوی؟
صدای گریه ام را
آرام آرام میچکد اشک بر گونه ها
میشنوی؟
صدای رفتن مرا
آرام آرام از ذهن تووخاطره ها
میشنوی؟
هوراااااااااااااااااا
.
.
.
.
.
حالا پایت را
از روی خرده های دلم بردار
بعدش از غم دل
با تو حکایت بکنم؟
اجازه هست فریاد بزنم؟
از هر چه که بود و گذشت
کمی شکایت بکنم؟
اجازه هست شب که میشه
از پشت این پنجره ها
اسمتو فریاد بکنم؟
.
.
.
.
فراموش کن
تو غباری از خاطره ای
و من
بیهوده میخوام
این غبارو از خاطره پاک بکنم
به چه می اندیشی؟
گفتم
به آن دقایق پایانی
و
یک عمرخاطره در غبار
آن بوسه پنهانی
و
اشکهای ریخته بر حباب
این دل غمگین
و
آن چشمهای بی خیال
گفت
بگذر
ره بیهوده میروی
عمر بیهوده میبازی
گفتم میدانم اما
توبه کردم هزار بار
توبه شکستم هزار بار
با من خاموش بماند
نگاهت فاصله گرفت
و صدای من لابه لای باد پیچید
همینت کافیست
که کلام سنگین بر من بیندازی
گاه گناهت را می بخشم
گاه بر دیوار می آویزم
تا عبرتم شود
سرنوشت مرا
به سنگ کشیدی و
پیشانی خویش بر شیشه
چقدر به حاشیه غروب
نزدیک شده ام
من دلواپس خاطره هام
میفهمی؟
دلواپس خاطره هام
و باران که
هرگاه گل یادت در وجودم می شکفد
باران می گیرد
پس تکلیف من چیست ؟
که تمام لحظه هایم بارانیست . . .
تورا بالای صفحه میکشم
تا از آن بالا
تمام آرزوی مرا ببینی
.
.
.
آینه ای پایین نقاشی ام میگذارم
برو اما بدان
صدای نی لبک عاشق تنها
در نبض تمام لحظه هایم
باقیست...
وسرود نبودن تو
در گوش تمام کوچه های شب
تا همیشه سرودی تکراریست
.
.
.
برو
قاب كن و پشت نگاهت بگذار
تا كه تنهائيت از ديدن من
جا بخورد
و بداند كه
دل من با توست
و همين نزديكيست...
به وسعت فاصله ها
کاش باران می بارید
روی تنهایی منو
این ثانیه ها
گفتم مروای بود من،ای تار من ای پود من آتش مشو،دودم مکن،اینگونه نابودم مکن
عشق تو شد دمساز من،پایان من،آغاز من بندی شدم بازم مکن،دیوانه از نازم مکن
غافل مشو از یاد من،بشنو دمی فریاد من اینگونه ناشادم مکن،پر بسته آزادم مکن
آخر تو هستی جان من،پیمان من،ایمان من دیگر پریشانم مکن،با قهرت ویرانم مکن
ای عشق آتش زای من،سرمایهِ سودای من از عالمی پروا مکن،عاشق شدی حاشا مکن
زندگانی می کنم چون شعله با خود سوختن زنده ام با سوزوساز خویش،خاموشم مکن
می تراود تا شراب بوسه از جام لبت از شراب تلخ تنهایی قدح نوشم مکن
دودم و از شعله دارم دامنی رنگین به بار این شرر از من مگیر از نو سیه پوشم مکن
چون صبا در جستجوی خود به هر سویم مکش همچو گیسوی سیاهت خانه بر دوشم مکن
این دل درد آشنا را در شرار غم بسوز هرچه میخواهی بکن اما فراموشم مکن
تنهاوخسته
از خاطرها فراموشم
غبار کدام خاطره پاشید
برقاب خوشرنگ فرداهای من
طنین کدام آواز دامن گسترد بر صدای ساز من
نفرین کدام ساحر
چیره گشت بر رویای شیرین من
تاوان کدام گناه چهره گشود
برشبهای آرام من
آنکه به ویرانی من کمر بست
تو بودی
آنکه مرا به وادی جنون کشاند
تو بودی
من توراصدا کردم
من تو را به نام خواندم
ای همه شعر
ای همه ترانه
حال که خاموشم
مرا به نام بخوان
حال که فراموشم
مرو با من بمان
.
.
که برایم میگرید
شاید او هم تنهاست
از من ای هستی من دور مشو می من،مستی من،دور مشو
رشته ی عمر منی،جان منی عشق من،دین من،ایمان منی
تارو پود دل بیمار تویی خواب و بیداری وپندار تویی
نقش بستی به وجودم با خون کی روی از دل رسوا بیرون
دل بریدم ز همه خلق جهان به تو پیوستم ای مایه جان
دل تو از چه حقیقت بین نیست به خدا رسم محبت این نیست
گر چه همچون خم می در جوشم خون دل میخورم و خاموشم
تو منی،من توام ای مایه ی ناز ما ومن نیست به درگاه نیاز
نور خورشیدی و من اشک شبم تا بتابی به تنم، جان به لبم
نیستی،لیک به همراه منی قطره ی اشک منی،آه منی
رشته ی مهر تو شد امیدم گر جدا از تو شوم میمیرم
آرام می شود تاول سینه ام در فاصله ی میان نگاهت تا پیکرم
عکست را لا به لای کوچه های قلبم
بر روی تنه آن درخت تنها
آویخته ام
در من نفس می کشی
سایه ات
ای بلند ترین رویای عشق
روی زندگیم
طنین انداز بودن است
همیشه هستی
در کتاب عاشقانه ام
حرفهای شاعرانه ام
شبهای پر ترانه ام
اشک های بی بهانه ام
نفس می کشی
و این نشانه ی بودن من است
جزچندستاره خسته
چیست در دریای سکوتم
جز چند صدف شکسته
مرغ مهاجرم من
مشتاق پرواز اما
پرم شکسته
پراز آرزوهای بی پایانم
کشتی آرزوهایم اما
به گل نشسته
باران کو؟!
صدای هیچ می آید از این اطراف
كاش ببارد هواي دلم
اي كاش!
آنچه می فرساید ما را دلبستگی ست
حاصل دلبستگی ها خستگی ست
قلب من شکسته وترمیمش نیست
تو نبودی می گفتی این شرط دلدادگی ست؟
حال روح من دردمند است وفرسوده
این نتیجه ی آنهمه دلدادگی ست
شهر دلم خاموش وتاریک است اما
هنوز سو چراغی هست
میدانم دیوانگیست
سو چراغ عشق تو خاموش نمی شود هرگز
چون آتشکده ایست در دلم
میدانی از دل سوختگی ست
شعرم به پایان رسید اما حرفی ماند به دل
هرچه گفتم یا نوشتم همه از دل شکستگی ست
زیرباران نرفته ام
اما...
باران که می بارد
دلم برایت تنگترمیشود
راه می افتم
بدون چتر ...
من بغض میکنم٬آسمان گریه
مثل شبهایی که خواب بودی ومن
به جای هردومان گریه میکردم
تو همین اطراف
کنار زندگی
قدم میزنی
تو به من نزدیکی
صدای قدمهای تو را می شنوم
که هر روز
تا کنار برکه ی خاطرات من
میآیی و بر میگردی
هر روز تا پیش تو پرواز میکنم
این حرفها حرفهای تازه ای نیست
که دارم برات دوباره تکرار میکنم
خسته ام از این سکوت طولانی
می دونم یک روز عشقتو فریاد میکنم
توی هفت تا آسمون اگه یک روزرها بشم
میون دشت ستاره,تو رو پیدا میکنم
دیگه چیزی ندارم بخوام بهت هدیه بدم
بجز یک قلب عاشق که به تو اهدا میکنم
توی فکر من خونه ای ساختی از جنس خیال
با همین خیال,امروزمو فردا می کنم
| Design By : Pars Skin |


